به نام خدایی که میپرستمش
می خوام حرف بزنم
دلم داره میترکه
غمگینم
توروخدا بذارید بگم
پریروز به مامانم میگم کجا میری ؟ میگه میخوام برم آرایشگاه برای عقد شهاب موهامو مش کنم
امروز بهم میگه اصلا این مکالمه رو بخونین آبیا من قرمزا مامانم سبزا بابام
تارا پاشو چقدر میخوابی ؟
مامان خوابم میاد بذار ده دقیقه دیگه
من میخوام از خونه برم بیرون تو ام باید بیایی
کجا ؟
می خوام برم برا عقد شهاب هم برا تو هم برا خودم لباس بخرم
( همچین که اینو مامانم گفت غم عالم ریخت تو دلم پا شدم اینور و اونورمو یه خرده نگاه کردم که مامانم گفت )
تا اسم خرید میاد دیگه خوابت نمیاد
عقد شهاب کی هست ؟
دوشنبه
من نمیام
مگه میشه گفتن حتما تارا باید باشه
مگه زوره من دوس ندارم عقد شهاب بیام و نمیام اصلا تو خونه کار دارم
پاشو فعلا پاشو
مامان جان من نمیام
( تو همین موقع بابام صدامو شنیده و اومده تو اتاقم میگه )
تارا کجا نمیای؟
عقد شهاب
برای چی ؟
خوشم نمیاد اصلا حوصله اش را ندارم
باید بیایی نمیام من حالیم نمیشه میدونی که باید بیای پس ادا در نیار
( اینو گفت و رفت از اتاق بیرون مامان گفت )
زود آماده شو تا دوباره بابات نیمده
با بی حوصلگی لباسامو پوشیدم و هین طور به مامانم غر زدم
الانم لباس خریدم
یه لباس شیری رنگ
خیلی قشنگه
ولی حیف که باید اونجا بپوشم
دوشنبه صبح هم وقت آرایشگاه دارم
واقعا دارم میرم
تو رو خدا نظر بدید و گرنه دیوونه میشم
منتظرم

نوشته شده توسط تارا(دختر عشق) در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 16:38 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا
سلام
خسته ام
خسته تر از همیشه
غمگینم
غمگین تر از همیشه
عشم داره ازدواج میکنه
عشقم داره میره
بهم تبریک بگید
با خونسردی جلوم میشینه و میگه تارا دارم ازدواج می کنم
دارم زار می زنم
چرا باید بره
شهاب مال منه
شهاب من رفت
همه چیز تموم شد
باید برم تو جشن عروسی عشقم برقصم
خیلی خوبه
بهم تبریک بگید
شکست عشقی
عشق تو کتاباس
چرا اینجا دنبالش می گردم
فقط باید داد بزنم
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کمممممممممممممممممممممممممممممممک

نوشته شده توسط تارا(دختر عشق) در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت
یییییییییییییییییییلام
یه سیلام بهاری
یه سلام به اندازه امروز که خیلی شادم
تازه از مسافرت برگشتیم
جاتون خالی بندرعباس و کیش و قشم و دیگه جنوب بودیم کلا
حالا اگه گفتین با کی رفته بودیم ؟
با دوست بابام همون که پسرش دل منو برده شهاب
خلاصه براتون بگم که چقدر خوش گذشت
از ۲۵ اسفند رفته بودیم
باورتون نمیشه سر سفره هفت سین با شهاب بودم
سفره هفت سین امسال رو من چیدم یهو دیدم شهاب تو اتاق تنها وایستاده داره نیگام می کنه بهش گفتن بد شده مگه نه ؟ گفت نه اتفاقا خیلی قشنگ شده تارا تا حالا کسی بهت گفته بود خیلی خوش سلیقه ای وای منو می گی تا حالا ذوق داشتم
یه بار دیگه هم رفته بودیم دم دریا بعد یه پسره اومده بود کنار من بعد منم نمی شناختمش نمی دونستمم که شهاب از دور داره نگام می کنه بعد همینطور که پسره داشت بام حرف می زد کارتشو از تو جیبش در آورد و گفت این شماره منه خوشحال می شم بم زنگ بزنی . بعد یهو دیدم شهاب صدام کرد گفت تارا نمیای می خوایم بریم بعد منم دیگه زود رفتم پیش مامانم اینا بعد شهاب بهم گفت می دونستی خیلی پسرا جذب نگاه های تو می شن بعد منو می گی دیگه داشتم بال در می اوردم ولی نمی دونم چرا این شهاب حرف نمی زنه اصلا انگار بلد نیس بگه منم از تو خوشم میاد
خلاصه دیگه کلی اتفاقای قشنگ افتاده که تو آپ بعدی براتون می ذارم
راستی ببخشید که برای عید آپ نکردم
عیدتونم مبارک
نوروز ۸۸ مبارک
۱۳ به در ۸۸ هم مبارک
من سال اولم برای دوست گلم که تو نظرات قبلی ازم پرسیده بود نوشتم
منتظرتونم
نظر بدید
بهم بگین به نظر شماشهاب حرف دلش چیه ؟
منو دوس داره یا نه
خواهش می کنم نظر بدید
سیزده بدر خوبی داشته باشین
بای بای
نوشته شده توسط تارا(دختر عشق) در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 22:3 موضوع | لینک ثابت
سلام
دارم دیوونه می شم
از دست خودم
ازدست زندگی
از دست شهاب
از دست پسرای توی خیابون
بهش نگفتم
به شهاب دیگه
بهش نگفتم که دوسش دارم
بهش نگفتم که شبا خوابشو می بینم
غرورم نمی ذاره
نمی تونم بهش بگم دوسش دارم
یکی بهم گفت جایی که عشق باشه غرور نیست
ولی من تاحالا به هیچ پسری نگفتم دوسش دارم
یا حتی ازش خوشم میاد
ولی پسرا خیلی این حرفو می زنن
پس چرا شهاب من نمیاد و حرف بزنه
اصلا تازگی ها گور به گور شده
نمی دونم کجاس
هرچی می گردم کمتر پیداش می کنم
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخدا به دادم برس دارم دیوونه می شم
دیروز که تو راه مدرسه با نازنین دوستم داشتیم می اومدیم
یه پسره جلومو گرفت
می خواست بهم شماره بده
می گفت خیلی خوشگلم
ولی من ازش شماره رو نگرفتم
یه لحظه آرزو کردم کاش به جای اون پسره که اسمشم مسعود بود شهاب بهم شماره می داد
چی می شد اگه به جای اون شهاب جلومو می گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نازنین بهم گفت چرا شماره رو ازش نگرفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم چون من یکی دیگه رو دوس دارم و به کس دیگه ای فکر نمی کنم
دعا کنین شهاب رو ببینمش
دعا کنین غرورمو جا بذارم پشت سرم
کاش بیای شهاب
کاش ببینی چه بلایی سرم اوردی
کاش ببینی دارم دیوونه می شم
فقط برام دعا کنین
ترو خدا نظر بدین
یادتون نره
کمکم کنین
بهم بگین باید با شهاب چی کار کنم
خواهش می کنم
تنهام نذارین
نوشته شده توسط تارا(دختر عشق) در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 19:52 موضوع | لینک ثابت
سلام
چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچرا نظر ندادین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی از دستتون ناراحت شدم
عراذل نافرم عاشق شدم
عاشق کی ؟ یه سری که اسمش شهابه
در حد تیم ملی در مرگم .... وقتی می بینمش می خوام بمیرم
البته نمی دونم چطوری بش بگم دوسش دارم
تو رو خدا کمکم کنین
البته اونم یه جورایی خجالت می کشه این چیزا رو مطرح کنه
آخه باباش با بابام دوسته
تو رو خدا کککککککککککککمکم کنین
دارم دیووووونه می شم
نظر هم یادتون نره
عاجزانه خواهش می کنم نظر بدین
بای بای
نوشته شده توسط تارا(دختر عشق) در سه شنبه هشتم بهمن 1387 ساعت 19:57 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

به نام اونی که اگه حکم کنه هممون محکومیم.
قلبهاشفاف تر از آب زلال می بودند
دلها همگی مست از مهر و وفا خوش بودند.
فهرست اصلی
دوستان
فرشته آسمونی عموپورنگ ناز نازی*شیما*
به خدا خیلی دوست داشتم ولی....*عشق*
یه جمع دوستانه *نرگس*
سکوت عشق*نرگس*
جوانیم
پژوهش2008
علوم2008
ریاضی2008
شوالیه *نیما*
دوست دارم می دونی ؟* سارا *
دوتا خواهر گل *نگار و نگین*
دوست داشتنی *شهاب*
عروسکم *عاشق*
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY